این یک اصل و قاعده کلى است که آنچه را انبیا و اوصیاى الهى، مطابق دستورات پروردگار، وظیفه خود تشخیص دهند، عمل مىنمایند. على علیه السلام نیز که خاتمالاوصیا و خیرالوصیین است از این قاعده مستثنى نیست. بنابراین نمىتوان به ایشان ایراد گرفت که چرا قیام به شمشیر ننموده است، بلکه باید علت این سکوت را جویا شد. با مراجعه به تاریخ انبیا، مىتوان موارد مشابهى را یافت که همانند على علیه السلام چارهاى جز سکوت نداشتهاند.
قرآن مجید، شرح حال نوح پیامبر را چنین مىگوید: فَدَعٰا رَبَّهُ أَنِّی مَغْلُوبٌ فَانْتَصِرْ ؛ «به درگاه حق تعالى دعا کرد که بارالها! من مغلوب شدم، پس تو به لطف خود مرا یارى نما» . ١ در سوره مریم نیز خداوند از زبان ابراهیم مىگوید: وقتى از عمویش «آزر» استمداد طلبید و از او پاسخ منفى شنید، گفت: وَ أَعْتَزِلُکُمْ وَ مٰا تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اَللّٰهِ وَ أَدْعُوا رَبِّی ؛ «از شما و بتهایتان دورى نموده، کنج عزلت اختیار کرده و پروردگارم را مىخوانم.» ٢ امام فخر رازى در جلد پنجم تفسیر خود مىگوید: «منظور ابراهیم از کلمه اعتزلکم، جدا شدن و دورى جستن از مکان و روش آنها است.»
ادامه مطلب ...
مطالعه در حیات حضرت فاطمه زهرا علیهاالسلام و خاندانش نکته هائى را به آدمى مى آموزد که با استفاده از آنها مى توان زندگى را روح و معنى بخشید. این مسأله بدان خاطر است آنچه را که فاطمه علیهاالسلام مى اندیشید دیگران یا نمى اندیشیدند و یا کمتر بدان عنایت داشتند. او نیک مى دانست که سرورى و سالارى دو جهان در سایه چه کار و تلاشى پدید مى آید.
او در بین مسائل گوناگونى که در سر راه او قرار داشتند ترجیحاتى را در نظر مى گرفت و بر اساس آن به پیش مى رفت و بدین خاطر توانست رشد و کمالى را بدست آورد که دیگران در اکتساب آن وامانده بودند.
در رمز و راز کمال او موارد بسیارى را مى توان ذکر کرد که اساس همه آنها ترجیح دادن خدا بر دیگر افراد و امور است. فاطمه علیهاالسلام بنده خالص خداست و هیچ کار و تلاشى را بدون رضاى او انجام نمى دهد. هیچ چیز در نزد فاطمه علیهاالسلام عزیزتر از رضاى خداوند نیست.
او انسان است و به سائقه انسانیت ذوق ها و تمایلاتى دارد ولى در اعمال این ذوق و خواسته در پى آن است دریابد آیا خداى را هم بدان رضایت است یا نه؟ اصل را بر این قرار مى دهد که خواست و مشیت خود را با خواست خداوندى تطابق دهد و مصداق آیه "و ما تشاۆُن الّا ان یشاء الله" باشد.
و کظم الغیظ و اطفاء النائرة ؛بارالها! زیور صلاحیت و لباس تقوى را به من بپوشان تا بتوانم از فوران غیظ جلوگیرى کنم و آتش خشم را فرو نشانم .
به مشیت حکیمانه بارى تعالى در وجود انسان به طور طبیعى غرایزى به ودیعه گذارده شده که هر یک از آنها در ادامه زندگى و ابقاى حیات فردى و نوعى انسان نقش مؤ ثرى را ایفا مى نماید و قوه غضب یکى از آنهاست .
این غریزه ارزشمند و مهم نیروى دفاع آدمى در مقابل عوامل زیانبارى است که حیات و سلامتش را تهدید مى نماید. قوه غضب همانند سلاحهاى گرم و آتشین در دست مرز داران کشور است . در موقعى که مملکت مورد حمله اجانب قرار گیرد با راهزنان اخلالگر به کشور هجوم آورند و بخواهند به مال و جان اهالى تعدى نمایند، مرز داران سلاحهاى خود را به کار گیرند تا آنان را قلع و قمع نمایند و کشور و مردم را از بلا و خطر برهانند. مرزداران کشور موقعى که ببینند مملکت در معرض خطر قرار گرفته و دشمن هجوم آورده است هر قدر از آتشبارهاى خود استفاده کنند و سلاحهاى خویش را به کار اندازند تا دشمن را مغلوب و منکوب نمایند و به عقب نشینى وادارشان سازند عملشان صحیح و مورد تاءیید عقل و شرع است ، اما اگر مرزدارى یکى از همسنگران خود را که به شوخى یا جدى به وى دشنام داده هدف قرار دهد و سلاح خود را به سوى او نشانه رود و آتش کند و او را مجروح یا مقتول نماید مجرم شناخته مى شود و مورد تعقیب قرار مى گیرد و به نسبت جرمى که مرتکب شده است استحقاق مجازات دارد. اعمال قوه غضب همانند به کار گرفتن سلاح براى دفع دشمن و حفظ کشور تن است . اگر انسانى در بیابان مورد هجوم درنده یا گزنده اى قرار گیرد و خود را در معرض خطر احساس نماید غریزه غضب ، یعنى نیروى دفاع بدن ، به طور خودکار تحریک مى شود، به صاحبش قوت و قدرت مى بخشد و او با نیرومندى ، درنده یا گزنده را هدف قرار مى دهد، با چوب و سنگ یا هر چه در اختیار دارد به دشمن مى تازد و از خود دفاع مى نماید. به کار بردن قوه غضب در چنین مورد مقبول عقل و شرع است . اما اگر از برادر خود یا یک فرد عادى سخن سرد یا دشنامى بشنود وظیفه اخلاقى و سجیه انسانى به وى اجازه نمى دهد قوه غضب را که سلاح دفاع از سلامتى یا حیات اوست آزادانه به کار گیرد و گوینده را مورد هجوم قرار دهد، چه ممکن است این تندروى بى جا و ناسنجیده او را به پرتگاه خطرناکى ببرد، شخص مورد خشم را مجروح کند، چه ممکن است این تندروى بى جا و ناسنجیده او را به پرتگاه خطرناکى ببرد، شخص مورد خشم را مجروح کند، یا بر اثر یک ضربه به حیاتش خاتمه دهد و در نتیجه خود را اسیر زندان کند یا خویشتن را از زندگى محروم نماید. اولیاى گرامى اسلام ضمن روایات متعددى پیروان خود را از به کار بردن قوه غضب بر حذر داشته و خطرات ناشى از آن را خاطر نشان فرموده اند، و در اینجا به بعضى از روایات اشاره مى شود:اوس و خزرج دو قبیله بزرگ مدینه بودند و در عصر جاهلیت همواره با یکدیگر اختلاف و نزاع داشتند و گاهى به روى هم شمشیر مى کشیدند و کار به قتل و خونریزى منتهى مى شد. پیمبر بزرگ اسلام صلى الله علیه و آله به نبوت مبعوث گردید، آیین الهى خود را عرضه نمود و مردم را به دین خدا دعوت کرد، هر دو قبیله آن را پذیرا شدند، به رسول اکرم (ص ) ایمان آوردند، و از برادرى و محبت دینى برخوردار گردیدند و در کنار هم با کمال صفا و صمیمیت زیست مى نمودند. ولى این پیوند دوستى براى یهودى هاى مدینه سنگین و گران بود و از آن رنج مى بردند.
روزى یکى از سالخوردگان یهود به نام شاس بن قیس در جمعى از اصحاب
رسول گرامى از اوس و خزرج گذر کرد و دید آنان در یک مجلس ، گرد هم نشسته و در
کمال صمیمیت و برادرى با یکدیگر سخن مى گویند. او مى دانست که این دو قبیله در
جاهلیت با هم دشمن بودند و از اینکه در پرتو اسلام اینچنین با هم ماءنوس و مهربان اند
سخت ناراحت و خشمگین شد. با خود گفت که این دوستى و محبت براى ما غیر
قابل تحمل است . به جوانى از یهود که همراهش بود دستور داد برود و در مجلس آنان
شرکت کند و روز بغاث را به یاد آنان بیاورد و بعضى از اشعار آن روز را در مجلس
بخواند. بغاث روزى است که پیش از اسلام قبیله هاى اوس و خزرج در آن روز به جان هم
افتادند و جنگ سختى کردند و تلفات سنگینى دادند. جوان یهودى وارد مجلس شد، از روز
بغاث سخن گفت و طبق دستور، ماءموریت خود را انجام داد. یاد آورى آن روز خاطرات
گذشته را بیدار کرد و آتش خشم اوس و خزرج را
مشتعل نمود، به هیجان آمدند، در همان مجلس ، نزاع درگرفت تا جایى که بعضى از افراد
دو قبیله با یکدیگر گلاویز شدند، یکى گفت : ما حاضریم صحنه بغاث را تکرار کنیم ،
دیگرى گفت : ما نیز حاضریم صحنه بغاث را تکرار کنیم ، دیگرى گفت : ما نیز
حاضریم . فورا تصمیم گرفتند. فریادهاى مسلح شوید! مسلح شوید! به هم آمیخت و
سرزمین حره به عنوان نبردگاه معین شد و هر دو گروه به راه افتادند. خبر این تصمیم در
شهر پیچید و افراد هر قبیله با سرعت به جمعیت خود مى پیوستند و رفته رفته زمینه زد
و خورد سخت و خونینى آماده مى شد. جریان امر به اطلاع
رسول اکرم (ص ) رسید. حضرت به معیت جمعى از اصحاب که در حضورش بودند حرکت
کرد و خیلى زود خود را به آنان رساند.
فقال یا معشر المسلمین ! الله الله ، ابدعوى الجاهلیة و انا بین اظهرکم بعد ان هداکم
الله تعالى الى الله الاسلام و اکرمکم به و قطع عنکم امر الجاهلیة و استنقذکم به من
الکفر و الف بینکم ترجعون الى ما کنتم علیه کفارا(82)
فرمود: اى مسلمانان ! آیا به کشاکش دوران جاهلیت گراییده اید با آنکه من در میان شما
هستم . پس از آنکه خداوند شما را به دین اسلام هدایت کرد، موجبات عز و عظمتتان را فراهم
آورد، پیوندهاى جاهلیت را از شما برید، از کفر نجاتتان داد و بین شما ایجاد الفت و محبت
کرد؟ آیا مى خواهید روشهاى جاهلیت را در پیش گیرید و به کفرى که قبلا گرفتار آن
بودید برگردید؟
سخنان رسول اکرم (ص ) آنان را به خود آورد و دانستند که این افکار شیطانى نقشه
خائنانه اى است که دشمن آنان طرح کرده است . شمشیرها را به زمین افکندند، دست محبت
به گردن هم انداختند، اشک ریختند، اظهار ندامت نمودند، مراتب اطاعت خود را به
رسول اکرم (ص ) اظهار داشتند و در معیت آن حضرت از نیمه راه حره برگشتند و خداوند با
لطف خود آتش فتنه شاس بن قیس را خاموش کرد.
اگر خبر هیجان اوس و خزرج در آغاز گفتگوى بغاث به
رسول اکرم (ص ) مى رسید حضرت همان موقع در جمع آنان شرکت مى کرد، با سخنان
نافذ خویش غیظشان را فرو مى نشاند و نمى گذاشت با هم گلاویز شوند و مسلح
گردند، ولى خبر این قضیه موقعى به پیمبر رسید که هر دو قبیله سلاح برداشته و راه
حره را که براى زد و خورد گزیده بودند طى مى کردند و در واقع نایره غضب زبانه
کشیده بود و اگر پیشواى اسلام نمى رسید عده اى کشته یا مجروح مى شدند و در آتش
خشم مى سوختند. خوشبختانه پیمبر گرامى در لحظات نهایى و پیش از وقوع خطر در
محل حضور یافت و اوس و خزرج را از سیه روزى و بدبختى نجات داد، آنان که براى زد
و خورد به حره مى رفتند اگر بر اثر تربیت و تعلیم پیشواى اسلام به مقام
عدل نایل شده بودند با اعمال غضب و کشتن و مجروح ساختن یکدیگر جامه پر افتخار از
برشان بیرون مى شد و لباس ننگین ظلم جایگزین آن مى گردید.
خلاصه ، فرموده امام سجاد (ع ) در این قسمت از دعاى مکارم الاخلاق ابتدا از کظم غیظ نام برده و مى خواهد به پیشگاه خداوند عرض کند:
بارالها! اگر کسانى بر اثر گسترش تعالیم اسلام و بسط
عدل از اخلاق حمیده و سجایاى انسانى برخوردار گردیدند و به مقام رفیع عدالت
نایل آمدند در صورتى که دچار هیجان درونى و غیظ باطنى گردیدند و در معرض گناه
واقع شدند مرا موفق بدار که آنان را دریابم و موجبات کسب و فیضشان را فراهم آورم و
نگذارم خشم باطنشان ظاهر شود، به آتشى سوزان
مبدل گردد، و ناپاکى و گناه به بار آورد. امام (ع ) پس از کظم غیظ از اطفاى نایره اسم
برده و مى خواهد در پیشگاه خدا عرض کند: بارالها! اگر هیجان باطنى آنان از حد کظم
غیظ بگذرد و خشم درون برون افتد و غضب همانند آتش فروزان گردد موفقم بدار که آن
آتش را خاموش کنم پیش از آنکه دامنگیر افراد شود و حوادثى تلخ و گناه آلود به بار
آورد.
دعاى مکارم لاخلاق صحیفه سجادیه از نظر پرورش سجایاى انسانى کتاب
تربیت است ، اگر ما این دعاى شریف را تنها به عنوان دعا بخوانیم البته از اجر خواندن
دعا و ذکر بارى تعالى بهره مند خواهیم شد اما اگر آن را علاوه بر قصد دعا و ذکر الهى
به عنوان دستور انسان سازى و فرا گرفتن تعالیم اسلام بخوانیم و روى هریک از
جملاتش دقت کنیم و تصمیم بگیریم خویشتن را بر وفق آن بسازیم قطعا علاوه بر اجر
دعا از پاداش مهمتر از آن یعنى فرا گرفتن دین الهى و تعلم مکارم اخلاق نیز بهره مند
خواهیم بود. خدمت به مردم در مکتب قرآن شریف از صفات حمیده و خدمتگزاران خلق در صف
خوبان و نیکان قرار دارند.
عن على علیه السلام قال : خیر الناس من نفع الناس .(83)
على (ع ) فرموده : بهترین مردم کسى است که نفعش عاید مردم گردد. مى دانیم که قدر و
ارزش خوبى هاى مردم نسبت به یکدیگر متفاوت است ،
مثل کسى که در بیابانى سوزان ماشین خود را نگه مى دارد و به تشنه بى حالى که در
کنار جاده افتاده آب مى دهد و از خطر مرگش مى رهاند، عملش از نظر معنوى و انسانى
بمراتب بالاتر از کسى که است که در وضع عادى به تشنه اى آب مى دهد، کسى که بر
اثر غضب دچار هیجان درونى شده ، اگر غیظش برون افتد و
مشتعل گردد آتش فساد روشن مى شود، همچنین کسى که خشمش آشکار گردیده و شعله ور
شده است اگر خاموش نشود مى تواند براى خودش و دگران مصائب سنگین به بار آورد.
شایسته است افراد با ایمان و دوستداران اهل بیت علیهم السلام از دعاى شریف مکارم
الاخلاق درس بگیرند، از امام سجاد (ع ) پیروى کنند و انسان افروخته را یارى دهند،
در مرحله اول غیظش را در ضمیرش فرو نشانند و با هر وسیله ممکن از بروز آن جلوگیرى
کنند، در مرحله دوم موجباتى فراهم آورند که آتش غضبش خاموش شود تا خودش و بستگان
و اطرافیانش از خطر رهایى یابند. خدمت به چنین انسانى همانند آب دادن به تشنه اى است
در بیابان سوزان که اگر به او نرسند و آبش ندهند عطش به حیات خاتمه خواهد داد.
منبع:شرح و تفسیر دعای مکارم الاخلاق ( جلد 2 )محمد تقی فلسفی