وضعیتى که در عزاى امام بود. وضعیت بسیار عجیبى بود. هیچ جوان پدر از دست داده اى آن طور ضجه نمى زد هیچ مادر جوان از دست داده اى آن گونه شیون نمى کرد که ملت ایران در عزاى حضرت امام (ره ) شیون کردند و بر سر و سینه زدند.
سید موسوی/یک پرسش
منبع:کتاب روزها و رویدادها
گفت در اتوبوس داشتم میرفتم یک مرتبه دیدم خورشید دارد غروب میکند
یادم آمد نماز نخواندم، به بابایم گفتم نماز نخواندم، گفت خوب باید بخوانی،
حالا که اینجا توی جاده است و بیابان، گفت برویم به راننده بگوییم
نگهدار،
گفت راننده بخاطر یک بچه دختر نگه نمیدارد، گفت التماسش میکنیم، گفت نگه
نمیدارد، گفت تو به او بگو، گفت گفتم نگه نمیدارد، بنشین. حالا بعداً قضا
میکنی. دختر دید خورشید غروب نکرده است و گفت بابا خواهش میکنم، پدر
عصبانی شد، دختر گفت که آقاجان میشود امروز شما دخالت نکنی؟ امروز اجازه
بده من تصمیم بگیرم، گفت خوب هر غلطی میخواهی بکن.
ادامه مطلب ...