شعر طنز ماجرای زن گرفتن
صبح هر روز مادرم غُر زد
خواهرم هِی به من تلنگر زد
که بیا زن بگیر آدم شو
فارغ از غصّههای عالم شو
که بیا زن بگیر پیر شدی
بینهایت بهانهگیر شدی
زن نداری، عبوس و غمگینی
زندگی را سیاه میبینی
زن بگیری همیشه کیفوری
از غم و غصّه تا ابد دوری
آسمان رنگ تازه میگیرد
از تو دنیا اجازه میگیرد
شاه داماد میشوی پسرم
پادشاهی کن، ای تو تاج سرم
هر چه تلخیست میشود شیرین
یک نباتیست که... بیا و ببین...
زندگانیت میشود روشن
ناگهان از شرار ِ تابش ِزن
میکند روشن از خودش، شب تار
جان تو مثل نور لامپِ هزار!
کاملاً روبراه خواهی شد
مثل خورشید و ماه خواهی شد
سر و وضعت ردیف... جنتلمن
صاف و صوف و اتو کشیده... خَفَن
جمع خواهی شد از خیابانها
از سر کوچهها و میدانها
خانهات توی «کوچهی خوشبخت»
مثل خانی نشستهای بر تخت!
***
الغرض گفت و گفت... خامم کرد
عاقبت خر شدم... حرامم کرد
منبع : http://avafun.mihanblog.com
بشنو از من چون حکایت می کنم..........................از جدایی ها شکایت می کنم
کز تجرد تا مرا ببریده اند............................. از شعورم بارها پرسیده اند
چند سال پیش استادان فن............................. در خلال گفتگوهایی به من
منعکس کردند این اخبار را.............................. این خبرهای مسرت بار را
ازدواج از روزگاران الست............................از فنون انتحاری بود و هست
جمعی از نام آوران عهد دور.......................... کاین زمان هستند از اهل قبور
دل به کار ازدواج انداختند............................ پرچم این کار را افراختند
ازدواج از اول این جوری نبود............................ زن ذلیلی نیز مجبوری نبود
ازدواج این قدرها مشکل نبود........................... در جوانان این قدر دل دل نبود
بله های دختران هنگام عقد........................مرتبط با خط ایرانسل نبود
مهریه این قدرها سنگین نبود...........................چهره ی دامادها غمگین نبود
قیمت کل جهاز دختران.............................بود تنها در حدود صد قران
بین زن یا مرد سالاری نبود...........................از کتک کاری، نه! آثاری نبود
هیچ کس پایش چنین لنگان نبود..........................زیر چشمش جای بادمجان نبود
مرد بودن هیچ رسوایی نداشت........................... کله ها ربطی به دمپایی نداشت
ادامه مطلب ...خدایا پس چرا من زن ندارم؟
زنی زیبا و سیمین تن ندارم؟
دوتا زن دارد این همسایه ما
همان یک دانه را هم من ندارم
آژانس ملکی امشب گفت به من:
مجرد, بهر تو مسکن ندارم
چه خاکی بر سرم باید بریزم؟
من بیچاره آخر زن ندارم
خداوندا تو ستارالعیوبی
وبر این نکته سوءظن ندارم
شدم خسته دگر از حرف مردم
تو میدانی دل از آهن ندارم
تجرد ظاهرا”عیب بزرگی است
من عیب دیگری اصلا”ندارم
خودم میدانم این”اصلا” غلط بود
در اینجا قافیه لیکن ندارم
تو عیبم را بپوش و هدیه ای ده
خبر داری نیکول کیدمن ندارم؟
اگر او را فرستی دیگر از تو
گلایه قد یک ارزن ندارم
منبع : http://www.beytoote.com